![]() |
![]() |
|
| اتابك مهردار،محمد عباسي |
|
دیشب وقتی دراز کشیده بودم که بخوابم، ازش نفرت داشتم. خیلی حرصم گرفته بود! میفهمی چی میگم؟ اعصابم داغون بود! تا اینکه خوابم برد و خوابشو دیدم. نمی دونم چی بود ولی وقتی بیدار شدم دوباره عاشقش شده بودم! چقدر لذت بخش بود! نمی دونم میفهمی یا نه!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم دی 1386ساعت 23:8 توسط m.Abb |
|
|
هر چي بدبياري و مشكل بود، همش با هم اتفاق افتاد. در طول اين دو هفته ي گذشته رو ميگم. خيلي سخت بود ولي الان فقط يه مشكل هست كه بايد حل كنم. خيلي سخته!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 20:58 توسط m.Abb |
|
|
امسال كلاسمون خيلي خوبه يعني در حد عالي! البته 2-3 نفر نميشناسم! /:) همين!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم مهر 1386ساعت 0:9 توسط m.Abb |
|
|
دوست دارم با اتابك، علي اكبر، بابك، عطا، فتاحي،ete، بوغي، درويش، كيسه، سيد، نادر، نويد(صيامي)، امير رضا، موسوي("و" رو "او" بخونيد) همكلاس بشم. تو چطور؟
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 22:4 توسط m.Abb |
|
|
خوب دیگه...
با اجازه تون پنجشنبه دارم میرم.... حلال کنید... ایشالله پست های بعد ، از منچستر! خداجافظ... حاشیه_ کلیه حقوق مادی و معنوی تایتل نوشته مال گندالف می باشد.( ترجمه آقای برادران..) حاشیه دیّم: ... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 16:0 توسط |
|
|
" فقط فكر كن همين ديروز بود."
راست ميگه! من برگشتم! انگار همين ديروز بود! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 0:9 توسط m.Abb |
|
|
آخرين باري كه اين حس داشتم، حدودي يك و نيم سال پيش بود. اون موقع هم همين حس و داشتم و سر دو راهي بودم. دفعه ي پيش اشتباه كردم. يعني از ديد خودم انتخاب بد رو كردم. الان نميدونم چه كار كنم. بازم سر دو راهي! *** زمانش رسیده که من تعظیم کنم و صحنه را ترک کنم اما من حس میکنم که تازه میخواهم شروع کنم چیزهای وجود دارند که قبل از رفتن میخواهم بگویم اما من باز خواهم گشت تادوباره بخوانم: و من تو را می برم از بین تالارهای باستانی و داستانهای گذشته و بعضی راههای عشق ورزیدن و وقتی همه چی گفته و انجام شد فقط تو هستی و من تو و من...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم شهریور 1386ساعت 0:43 توسط m.Abb |
|
|
... "خيلي ممنون.خب. گفتي كه هنر شما جنبه ي "ذهني" نداره. منظورت چي بود؟"
"يعني ما آثار تخيلي نداريم." "چرا؟" "براي اينكه به درد نمي خورن." "گاهي با استفاده از قوه ي تخيل مي شه واقعيت رو كشف و درك كرد." "آخه چرا با تخيل؟ حقيقت رو مي شه عينا" مشاهده كرد." "هر كس حقيقت رو با نگاه خودش درك مي كند." "حقيقت، حقيقته. تو داري در مورد تخيل و خيال بافي حرف ميزني." دفترچه اش را باز كرد و آماده ي نوشتن شد." بگو ببينم چرا انسانهاي كره ي زمين به اين تصور عجيب اعتقاد دارن،كه باور عين حقيقته؟" "بعضي وقتها حقيقت تلخ و درد آوره. بعضي وقتها نياز داريم چيزي بهتر رو باور كنيم." "چه چيزي بهتر از حقيقت؟" "حقيقت انواع و اقسام داره." پروت تند و تند در دفترچه اش يادداشت مي كرد."فقط يه حقيقت وجود داره و بس. حقيقت مطلقه. هرگز نميشه ازش فرار كرد، هر چقدر هم كه سعي كني." غم و حسرت در لحنش بود... بر گرفته از كتاب K - PAX
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 16:12 توسط m.Abb |
|
|
می بینی چقدر **** ایم؟
”زن” و ”عطر” و ”نماز” رو سعی می کنیم ندید بگیریم و سوسول بازی می دونیم این چیزا رو...فکر کن...عطر! از ایشون بعیده! مرد که عطر نمی زنه! احساسات رو برای مرد بد می دونیم و خیال پردازی رو کار زنها می دونیم که از سر یکاری می شینن یه جا فکر و خیال می کنن! یه نظر هم به مناجاتهای (مناجات مفرده؟...) سوزناک صحیفه سجادیه که یادمون می اندازه چقدر تنهاییم نمی اندازیم.... شرح وداع امام حسین و زینب کبری رو که میشنویم خجالت می کشیم و سر پایین میندازیم...و توی دل می گیم:” یعنی چی..! ماچ و بوسه که مال خواهر و برادر ها نیست...تازه شَم...فوقش لپشو بوس می کنن...نه زیر گردنشو...این لوس بازیها یعنی چی...؟ من که آخرین باری که بین خودم و خواهرم رد و بدل شد یادم نمی آد...دست بالا بگیری احتمالا اولین روزی که رفتم مهد اون منو بوسیده(یا بالعکس اگه خواهر کوچیکتر باشه...) اصلا آخرین باری که مامان منو بوسید کی بود؟ بابا منو بوسیده تا حالا؟ ( می گن به طور معمول افراد خاطرات قبل از 5 سالگی را خیلی کم و به ندرت به یاد می آورند) ” جریان مهر بین امام علی و پیامبر رو که پیامبر لقمه رو می جویده و از دهنش در می آورده می داده حضرت علی رو می شنویم و چندشمون می شه: ”اَه...” یا ”ایش...” ( این جا که می گم امام علی شاید امام حسن باشه...ولی در اصل قضیه خیلی توفیری نمی کنه...می کنه؟) عقد اخوت رو باسه ی خودمون ترجمه می کنیم و می گیم: ”آره جون عمّه ات! نمی رم تو بهشت مگه این که تو هم بیای...سر عُمر!” از معصوم می شنویم که”مومنان وقتی بهم می رسند و مصافحه می کنن در کشیدن دست پیشدستی نمی کنند؛ و تا وقتی دست این دو وصل باشد فرشتگان برای این ها چه و چه می کنن” پوزخند می زنیم... دست بالا تا یه هفته بعد عمل می کنیم... ”عشق به خدا با عشق به همسایه و مردم میسر است” از عیسی علیه السلام رو می خونیم و می گیم بابا این انجیل رو کشیشاشون دست زدن مردم رو خر بار بیارن... به اون اخبار( خبر به معنای مصطلح فقهی...) مربوط به همسایه هم محل سگ نمی ذاریم...اصلا کسی بهمون گفته که ما محل بذاریم یا نذاریم...؟ توی یه کتاب حدیث می خونیم:” قهر بین مومنان بیشتر از سه روز به درازا نمی انجامد....” سر چیزهای الکی با هم قهر می کنیم....البته ولش کن...بهتره اول بدونیم دوستی چیه....دیدی این جامعه شناسها می گن ”تعامل اجتماعی” به خاطر نیاز متقابله...؟ (تقی جان...این متعامل اجتماعی من قلی هه(!) قلی این هم از طرف تعامل های خوب منه... خوب لزومی نداره هیچ حسی نسبت به متعامل اجتماعی ات داشته باشی...وقتی نتیجه تعامل برد-برد یا برد-باخت به نفع تو نبود خوب برای چی باید به این بازی ادامه بدی... "اشدّا علی کفار و رحما بینهم"؟؟؟؟ می خونیم مومنان هی دنبال بهانه می گردن به هم هدیه بدن...می گیم: اوهوم...چه بامزه... نگاهامون به همدیگه بشیتر از دو سه ثانیه بشه _ فوری می گیم:”چیزی شده؟...من کاری کرده ام؟” _” نه” _” خوب پس چرا این جوری نگاه می کنی... ؟” _”هیچی ..همین جوری..” [یه سرفه ی خفیف!] بابا این زید هم ما رو کشت با این نگاها...( زید نه ها...زید...یعنی همون قلی یا غضنفر!) ..... پررو پررو اسم خودمون رو هم می ذاریم: مسلمان ناب محمدی....جواب این سوال رو هم که” خوب اگه اسلام دین برتر و کاملتر و مقبولتریه پس چرا پیروانش نسبت به جمعیت کمترن...؟” با چرت و پرت هایی از قبیل ”می دونی؟ اکثر آدم ها راحت طلب اند و...” ”اخه بیشتری آدم ها احمغ اند...” و قس علی هذا...جواب می دیم... هر کس و ناکسی از ما هم به خودش حق می ده چند نفر رو دور خودش جمع کنه باسه شون از اسلام حرف بزنه...! حاشیه:احادیث و سخنان و اخبار نقل به مضمون اند...: It means : or sth ! حاشیه2: حقوق تلفظ ” احمغ ” محفوظ و متعلق به ” عباس نخلبند” است... حاشیه3: عباسی و اتاقک پست بذارن...بدجوری حس ندید بدید بودن بهم دست می ده! خوب دیگه از منبر بیام پائین... |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 11:59 توسط |
|
|
به هر حال هر کی یه نظری داره...
تو چی می گی.... این جا رو ببینید: http://www.radiozamaneh.org/morenews/2007/08/post_762.html |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 13:37 توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
دی 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 |
| نویسندگان |
|
Admin m.Abb Atabak |
| پیوندها |
|
عطا اكبر! نادر Mr.MM Mr.HM شهاب Professional-Robot Adieu Gary Cooper آلبالو وحيد بزرگترين منبع اطلاعاتي فيلمها در اينترنت دالان سبز |
|
RSS
|